پایان
خدا حافظ شوهر تازه تاسیس!
شاید بعد ها گاهی دلم برای "خودم" تنگ شد...شاید.
قطعا بیش از آنچه در این بلاگ گذاشته ام برداشتم و این از برکت حضور دوستای خوب و همراهم بوده.
از همه تون ممنونم که در مقطعی از این یک سال یا تمامش با من بودید.
کلیشه کنیمش؟ باشه...یه کم کلیشه ای اما از ته دل: خوبی و بدی اگر دیدید حلال کنید.
من همین دور و برا هستم. می بینمتون و می خونمتون...
اسم نمی برم از کسی نه برای اینکه آدم ناسپاسی هستم بلکه برای دوری از اینکه یه وقت کسی از قلم بیافته. همه شما دوستام برام عزیزید و از همتون ممنون و عذرخواهم. ممنون برای همراهی تون و عذرخواه برای هر قصور و تقصیری که ازم سر زده اینجا.
از جناب سنایی عذر می خوام که شعرش یه کمی دستکاری شده تا به اینجا بخوره (معجزه کلام به این می گن ها! ردیف به این بلندی تو شعر . . .)
وفایت نیک سنجیدم شبت خوش باد من رفتم
جفایت را بسی دیدم شبت خوش باد من رفتم
جنونم را مگو آهسته در گوش رقیب من
سخن نشنیده فهمیدم شبت خوش باد من رفتم
حدیث عشق ما را کس درین گیتی نمی داند
سخن از هر که پرسیدم شبت خوش باد من رفتم

کات! بچه ها خسته نباشید . . .


